SpotifyToMP3
2. Yousof Gom Gashteh - یوسف گم گشته - (Arash Fouladvand feat Mahdieh, Mehrnigori and Sina)

2. Yousof Gom Gashteh - یوسف گم گشته - (Arash Fouladvand feat Mahdieh, Mehrnigori and Sina)

9:34 · 10,508 plays

Mula sa album Darya Dadvar

Paglalarawan

All information about this concert : https://www.baharchoir.com/arefaneha 2.⁠ ⁠Yousofé Gomgàshtéh Lyrics : Hafez Vocalists : Mahdieh MOHAMMADKHANI, Mehrnigori RUSTAM and Sina SARLAK Composer and Conductor : Arash FOULADVAND Soloist Târ : Mohsen FAZELI Soloist Kàmânchéh : Mehrdad NASEHI Orchestration assistant : Camille SINI Traditional music assistant : Mozhgan MOHAMMADHOSSEINI Choir : Bahar Choir Orchestra : Orchestre Philharmonique de Paris-Est Production : Arash Fouladvand Academy Video by : Mohammadreza KALANI Sound Editing, Mixing and Mastering : Mehdi RAMEZANI Central Hall Westminster , 20th June 2025 غزل شمارهٔ ۱۶۹ یاری اندر کس نمی‌بینیم، یاران را چه شد؟ دوستی کِی آخر آمد؟ دوست‌دار‌ان را چه شد؟ آب حیوان تیره‌گون شد، خضر فرخ‌پِی کجاست؟ خون چکید از شاخِ گل، بادِ بهار‌ان را چه شد؟ کس نمی‌گوید که «یاری داشت حقِّ دوستی» حق‌شناسان را چه حال افتاد؟ یاران را چه شد؟ لعلی از کانِ مُروّت برنیامد سال‌هاست تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد؟ شهرِ یاران بود و خاکِ مهر‌بانان این دیار مهربانی کِی سر آمد؟ شهریار‌ان را چه شد؟ گویِ توفیق و کرامت، در میان افکنده‌اند کس به میدان در نمی‌آید، سوار‌ان را چه شد؟ صدهزاران گل شکفت و بانگِ مرغی برنخاست عندلیبان را چه پیش آمد؟ هَزاران را چه شد؟ زهره سازی خوش نمی‌سازد، مگر عود‌ش بسوخت؟ کس ندارد ذوقِ مستی، مِی‌گسار‌ان را چه شد؟ حافظ اسرارِ الهی کَس نمی‌داند، خموش از که می‌پرسی که دورِ روزگار‌ان را چه شد؟ غزل شمارهٔ ۲۵۵ یوسفِ گم‌گشته بازآید به کنعان، غم مخور کلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخور ای دل غمدیده، حالت بِه شود، دل بَد مکن وین سرِ شوریده باز آید به سامان غم مخور گر بهارِ عمر باشد باز بر تختِ چمن چتر گل در سر کَشی، ای مرغِ خوشخوان غم مخور دورِ گردون گر دو روزی بر مرادِ ما نرفت دائماً یکسان نباشد حالِ دوران غم مخور هان مَشو نومید چون واقِف نِه‌ای از سِرِّ غیب باشد اندر پرده بازی‌هایِ پنهان غم مخور ای دل اَر سیلِ فنا بنیادِ هستی بَرکَنَد چون تو را نوح است کشتیبان، ز طوفان غم مخور در بیابان گر به شوقِ کعبه خواهی زد قدم سرزنش‌ها گر کُنَد خارِ مُغیلان غم مخور گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید هیچ راهی نیست کآن را نیست پایان، غم مخور حال ما در فُرقت جانان و اِبرامِ رقیب

Baka Magustuhan Mo Rin