SpotifyToMP3
1. Chékidèh Eshgh - چکیده عشق - (Arash Fouladvand feat Mahdieh, Sitorai and Sina)

1. Chékidèh Eshgh - چکیده عشق - (Arash Fouladvand feat Mahdieh, Sitorai and Sina)

14:55 · ٤٬٣٥٢ استماع

من الألبوم Darya Dadvar

الوصف

1.⁠ ⁠Chékidèh Eshgh Lyrics : Hafez Vocalists : Mahdieh MOHAMMADKHANI, Sitorai KAROMATULLO and Sina SARLAK Composer and conductor : Arash FOULADVAND Orchestration assistant : Camille SINI Traditional music assistant : Mozhgan MOHAMMADHOSSEINI Choir : Bahar Choir Orchestra : Orchestre Philharmonique de Paris-Est Production : Arash Fouladvand Academy Video by : Mohammadreza KALANI Maison de l’UNESCO - Paris, 13th and 14th June 2025 غزل شمارهٔ ۳۷۴ بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به دو تازیم و بنیادش براندازیم شراب ارغوانی را گلاب اندر قَدَح ریزیم نسیم عِطرگردان را شِکَر در مِجمَر اندازیم چو در دست است رودی خوش، بزن مطرب سرودی خوش که دست‌افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم صبا خاک وجود ما بدان عالی‌جناب انداز بُوَد کان شاه خوبان را نظر بر مَنظَر اندازیم یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافد بیا کاین داوری‌ها را به پیشِ داور اندازیم بهشت عَدْن اگر خواهی بیا با ما به میخانه که از پای خُمَت روزی به حوضِ کوثر اندازیم سخندانی و خوشخوانی نمی‌ورزند در شیراز بیا حافظ که تا خود را به مُلکی دیگر اندازیم غزل شمارهٔ ۱۱۵ درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد نهالِ دشمنی بَرکَن که رنج بی‌شمار آرد چو مهمانِ خراباتی به عزت باش با رندان که دردِ سر کشی جانا، گرت مستی خمار آرد شبِ صحبت غنیمت دان که بعد از روزگارِ ما بسی گردش کُنَد گردون، بسی لیل و نهار آرد عَماری‌دارِ لیلی را که مَهدِ ماه در حکم است خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد بهارِ عمر خواه ای دل، وگرنه این چمن هر سال چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هِزار آرد خدا را چون دلِ ریشم قراری بست با زلفت بفرما لعلِ نوشین را که زودش با قرار آرد در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه‌سر، حافظ نشیند بر لبِ جویی و سروی در کنار آرد غزل شمارهٔ ۱ اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأسَاً و ناوِلْها که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکل‌ها به بویِ نافه‌ای کآخِر صبا زان طُرّه بُگشاید ز تابِ جَعدِ مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها مرا در منزلِ جانان چه امنِ عیش، چون هر دَم جَرَس فریاد می‌دارد که بَربندید مَحمِل‌ها به مِی سجّاده رنگین کُن گَرَت پیرِ مُغان گوید که سالِک بی‌خبر نَبْوَد ز راه و رسمِ منز

قد يعجبك أيضاً